این جشن می‌توانست «جشن درختان» هم باشد

کمال شفیعی شاعر و نویسنده

سال‌ها پیش در شعری با عنوان «بیا به رود برگردیم» سروده بودم: «همواره تصورم از بهشت کتابخانه‌ای بوده است.» این مضمون را بعدها در گفته‌های  بورخس یافتم که پیشتر گفته بود: «من همیشه این‌طور تصور کرده‌ام که بهشت جایی شبیه یک کتابخانه است.» دیدم شاید این توارد ریشه در تصور ما از کتاب دارد که به خاطرش نمایشگاه، جشنواره و… راه می‌اندازیم؛ جایی که وعده قرارومدارها و بی‌قراری‌ها در بوی پیتزا و همبرگر و صداهای خیلی سبز و پرتقال و … هلهله رنگ‌ها و بی‌رنگی‌ها  و کارناوال اقوام مختلف ایران است؛ آکواریوم شاعران جویای نام و ناشران جویای نان، سودای شاعران و نویسندگان جوان و گمنام شهرستانی و آمیختگی دلالی‌ها، رندی‌ها، سادگی‌ها و معصومیت‌ها در ازدحام متروهای شلوغ تهران و خستگی پاها و شوق تماشا و بسته‌های سنگین کتاب است؛ در هیاهوی بی‌وقفه ناشران آموزشی و کمک‌آموزشی، خنکای اردیبهشت نمایشگاه کتاب تهران و این یعنی اردو زدن در بهشتی که میوه‌های درختانش کتاب‌ها هستند و چه ارمغان به از این؟

اما نمایشگاه کتاب همیشه برایم چند پرسش اساسی را مطرح می‌کند:  
۱. خوشبختانه استقبال بی‌نظیر مردم ما از نمایشگاه هرساله چشمگیر است، اما سرانه مطالعه در کشور ما چگونه است؟
۲. نمایشگاه کتاب تهران چه هدفی را دنبال می‌کند؟
۳. تاثیر منتخبان پایانی جشنواره مانند ناشران برتر و… چیست؟ آیا در این سال‌ها اثری بر روند ادبیات و سایر رشته‌ها داشته است؟
۴. ملاک انتخاب آثار برتر در این خصوص چیست؟
۵. تا چه میزان فرهنگ ‌کتابخوانی گسترش یافته است؟
و سوال‌های بسیار دیگر. اما دردآورترین بخش نمایشگاه جوانانی هستند که با ‌هزار دردسر والدین خود را تحت فشار گذاشته و با ناشری، کتابی فاقد استاندارد چاپ کرده‌اند و مانند ماهی در آکواریوم در غرفه‌های مکاره تاجران کلمه برای فروش کتابچه خود دست‌وپا می‌زنند و رقص تانگو در سودای شهرت را به جان خریده‌اند.
بهشت کتاب همواره برایم سکه‌ای دوروست یک روی آن تازه‌های بسیاری است که در محاق بازار مکاره شاعران سفارشی و نشست‌های فرمالیته و شاعرکان سودازده مغموم در بوق و کرنای ناشران قورباغه‌‌ات را قورت بده، یعنی روی دیگر سکه به فراموشی رفته است.
این جشن می‌توانست جشن درختان هم باشد، اگر خیل بزرگی از درختان کمتر قطع می‌شدند. در شعری گفته‌ام:   «درخت‌ها/ مردمان ساده بی‌آزاری هستند/ سایه خود را/ از سر هیچ کس/ دریغ نمی‌کنند». درخت‌های کمتری را قتل‌عام می‌کردیم، به شرط داشتن متر و معیاری بهتر در سودای مشهور شدن…