نگاهی دوباره به میانه دهه ٦٠ و فیلم اجاره‌نشین‌ها

وقتی که سینما دوباره داشت متولد می‌شد

میانه‌های دهه۶٠، زمانی است که سینمای ایران بی‌قرار تولد موج نوی پس از انقلابش بود. زمانی که نوابغ، پشت دوربین و در استودیوها بی‌قرار بودند و داشتند آثاری را خلق می‌کردند که بعدها همگی از شاهکارهای تاریخ سینمای ما تلقی شدند. از نادری و بیضایی تا مخملباف و کیارستمی و مهرجویی. اسم‌هایی که هر کدامشان کارنامه‌ای درخشان دارند و نقطه عطف باروری و شکوفایی‌شان در همان سال‌ها بود، آخرین سال‌های جنگ. وقتی که جامعه داشت پوست عوض می‌کرد و شاخک‌های حساس هنرمندان را پیشاپیش خبر می‌داد. دورانی که بیضایی با باشو غریبه کوچک و شاید وقتی دیگر اوج سینمای خود را رقم می‌زد و نادری با دونده و آب باد خاک. داریوش مهرجویی در این میان با کارنامه‌ای که از پیش از انقلاب داشت، نقش متفاوتی را بازی کرد. هم پرکارتر بود و بیشتر پایید، هم گیشه را در چنگ خود گرفت و رها نکرد و هم توانست در ژانرهای مختلف فیلم‌هایی بسازد که تقریبا همگی مطلوب منتقدان و سینماروهای حرفه‌ای بودند، اما در کارنامه خود مهرجویی هم اجاره‌نشین‌ها کاری متفاوت است. شیرین و دوست‌داشتنی و البته با لایه‌هایی که از یک سینماگر صاحب اندیشه انتظار می‌رود. فیلمی که اگرچه به اندازه‌ هامون خیر ندید اما شاید جریانی سینمایی را موجب شد که قرار بود تماشاگر و منتقد سینما را با هم داشته باشد. فیلمی خوش‌ساخت با رگه‌های غلیظ طنز که البته مشابه چندانی ندارد. شاید لیلی با من است و مارمولک جزو معدود فیلم‌هایی بوده‌اند که توانسته‌اند هم لبخندی بر لب مخاطب بنشانند و هم از منتقدها ستاره بگیرند، اما اجاره‌نشین‌ها انگار با همه تمجیدهایی که شد و فروش بالایی که داشت و ستاره‌هایی که متجلی کرد و نوآوری‌هایی که در میزانسن و پروداکشن به سینمای ایران هدیه کرد، به شکلی میان دو دوران ایستاده بود. دوران رخوت سینمای شعاری و پرگوی پس از انقلاب و دوران شکوفایی سینما. از زمان ساخت اجاره‌نشین‌ها تا اواخر دهه٧٠ را باید دوران ترکتازی سینماگران دانست. فیلم پشت فیلم که تماشاگران را به وجد می‌آوردند و از آغاز سینمای نوین ایران می‌گفتند. از غول‌های پیش از انقلاب که شروع کردند فصل تازه‌ای را در سینمای خود و هنر ایران رقم بزنند تا نوآمده‌‌هایی که می‌خواستند این چراغ را روشن نگه دارند. همان‌طور که خود مهرجویی هم با اجاره‌نشین‌ها انگار موتورش دوباره روشن شد. سری فیلم‌های معرکه‌اش پشت هم آمد.‌ هامون و بانو و سارا و پری و لیلا. اگر بتوانیم از شیرک که این وسط مثل علامت سوال توی چشم می‌زند، چشم‌پوشی کنیم و اجاره‌نشین‌ها، دیدنی و بی‌ادعا، همان فیلمی است که درست سر جایش ایستاده، در بهترین زمان. با حرف‌ها و معانی که همیشه قابل بحث‌اند. با این شانس بزرگ که با ظرافت و طنازی از بند ممیزها رد شود و پشت خط ممنوعیت‌ها نماند. حیف که جامعه ایرانی و به همین ترتیب هنرمندان، هرچه گذشت، تلخ‌تر شدند و انتظار این‌که آثار سرخوش و حرفه‌ای مثل اجاره‌نشین‌ها بسازند، از آنها کمتر شد. مهرجویی هم خودش رفت سراغ کارهای عجیبی مثل نارنجی‌پوش و اشباح و چه خوبه برگشتی. برای این‌که اجاره‌نشین‌ها یادمان بیاورد سه‌دهه قبل با وجود جنگ و مشکلاتش، چه دوران خوشی بود. چه می‌توانستیم همچنان مهربان باشیم با هم و با همسایه‌هایمان. هنوز جنگ تمام نشده بود اما چه روحیه‌ای داشتیم‌ ای یار، ‌ای یگانه‌‌ترین یار.