پل شریدر از سینما، سیاست، سانسور و جشنواره گفت

نه اصغر فرهادی سیاسی‌است، نه کیارستمی و نه پناهی!

 با این‌که نام و اعتبار فیلم‌های شرکت‌کننده در هر فستیوالی می‌تواند در مجامع سینمایی بین‌المللی برای آن فستیوال اعتباری به بار آورد؛ اما هنوز که هنوز است تا اطلاع ثانوی فهرست میهمان‌های هر فستیوال بین‌المللی اصلی‌ترین منبع اعتبار و جایگاه جهانی هر فستیوال سینمایی است. موضوعی که حتی فستیوال‌های معظمی چون کن و برلین و ونیز هم اهمیت آن را احساس کرده و ویترین‌شان را با حضور چهره‌هایی- که حتی شاید فیلم‌هایشان در شکل عادی به آن فستیوال‌ها راه نداشته باشد- پرزرق‌وبرق می‌کنند.
جشنواره بین‌المللی فجر اما تنها چندسالی‌ست که این امکان را شناخته. دیر نیست دوره‌هایی که بزرگترین چهره‌ای که به ایران می‌آمد، پسر اولیور استون بود. بی‌کارنامه و بی‌نام‌ونشان؛ که قرار بود حرف‌هایی را که مدیران ما دوست دارند تکرار کند. اما در دو‌سال اخیر با حضور اولیور استون و پل شرایدر، سینماگرانی محبوب در حلقه‌های روشنفکری چپ، به‌ نظر می‌رسد جشنواره از این حیث تکانی خورده است. با این‌که هنوز هم جای خالی کسانی که انگیزه را در تماشاگر عادی ایجاد کنند تا جمع شود و هلهله و هورا راه اندازد و حتی اگر شده از دور با ستاره محبوبش عکس بیندازد، در جشنواره جهانی احساس می‌شود. موضوعی که البته موانع زیادی پیش‌رویش قرار دارد و تنها به میل و اشتیاق مدیران فستیوال نیست.

صبحانه با استاد!
درهمین حد هم، البته پل شریدر این انگیزه را در خبرنگاران و برخی از منتقدان ایجاد کرده بود که از خواب صبح‌شان بزنند و خودشان را برسانند پای حرف‌های استادی که اگر در تمام عمرش تنها و تنها راننده تاکسی را نوشته بود، برای این‌که از معتبرترین نام‌های دنیا شود، کفایت می‌کرد. او البته تنها شاهکارش راننده تاکسی نیست. پل شریدر که از همان لحظه ورود به ایران، بعد از دیدار از اصفهان ابراز شگفتی کرده و از بندآمدن زبانش گفته بود،  گاو خشمگین را نوشته، آخرین وسوسه مسیح را نوشته و خیلی کارهای دیگر را نوشته و ساخته و برای همین هم یکی از غول‌های سینماست…

استاد تعارفی!
شریدر در صحبت با خبرنگاران خیلی سعی کرد حرف‌هایی بزند که به دل ایرانی‌ها بنشیند. حرف‌هایی که اتفاقا همان‌ها هم باعث می‌شود نتوانیم جدی‌شان بگیریم. مثل آن‌جایی که با اشاره به رابطه ترامپ و ایران گفت که «درحال حاضر در دورانی قرار داریم که خیلی نمی‌توان به آمریکایی‌بودن افتخار کرد. من در گذشته و حتی در دوران جنگ ویتنام به آمریکایی‌بودنم افتخار می‌کردم اما اکنون نه». یا وقتی که گفت «فقط چند فستیوال هستند که فضای فستیوال فجر با آنها قابل مقایسه هستند مثلا تورنتو و نیویورک» که این‌جا هم بوی تعارف را از صدفرسخی می‌شد شنید.

درباره سانسور
اما پل شریدر وقتی وارد بحث درباره سینمای ایران شد، نشان داد که این سینما را خوب می‌شناسد: «می‌دانم دو نوع سینمای ایرانی داریم؛ یکی برای بازارهای جهانی و یکی برای عرضه در داخل کشور. من بیشتر فیلم‌های بین‌المللی که در چرخه هستند را دیدم اما مثلا آن همه فیلمی که درباره جنگ ایران و عراق ساخته شده، چون صادر نشده را ندیدم». او درباره سبقه سیاسی فیلم‌ها و فیلمسازان ایرانی نیز می‌گوید که «شناخت سینماگران غربی از سینمای ایران با عباس کیارستمی آغاز شد و با اصغر فرهادی ادامه پیدا کرد؛ که هیچ‌کدام سیاسی نیستند، حتی جعفر پناهی هم سیاسی نیست و فقط چون از فیلم‌هایش خوششان نیامد، به مشکل خورد». پیشنهاد پل شریدر هم جالب بود و نشان از شناخت او از ایران داشت: «اگرچه در ایران می‌شود فیلم‌های سیاسی خوبی ساخت، ولی اجازه نمی‌دهند و این نکته جالبی است، چون با وجود فناوری‌های جدید فیلم بالاخره ساخته می‌شود و ناگهان سر از جشنواره‌های خارجی درمی‌آورد».

ماخیلی باحالیم
موضوع مهم دیگر جلسه شریدر جایگاه جهانی سینمای ایران بود که آیا واقعا سینمایی مهم است یا نه؛ که او گفت: «در ١٠-١۵‌سال کذشته سه نهضت سینمای ایران، رومانی و آرژانتین شکل گرفته. امروزه در هر فستیوال معتبری انتظار می‌رود که حداقل یک فیلم ایرانی وجود داشته باشد و این اصلا عجیب نیست».