نه بدعت و نه هتك حرمت ارزش‌ها

لیلی با من است

لیلی با من است عنوان فیلم سینمایی کمدیِ جنگی در حوزه دفاع مقدس بود که ۶‌ سال پس از پایان جنگ توسط کمال تبریزی در مقام تدوینگر، نویسنده و کارگردان ساخته شد. صادق مشکینی (پرویز پرستویی)، فیلمبردار تلویزیون که بسیار زیاد از جبهه و جنگ می‌ترسد، برای این‌که بتواند از صندوق تلویزیون وام بگیرد تا خانه نیمه‌ساخته‌اش را تکمیل کند، باید برای فیلمبرداریِ فیلمی مستند از اسرای عراقی به منطقه جنگی برود. صادق شبانه وصیتی تنظیم می‌کند و فردا صبح به‌همراه آقای کمالی (محمود عزیزی) عازم منطقه می‌شود و برای این‌که پایش به جبهه و منطقه جنگی و خط مقدم نرسد، حوادث عجیب و غریبی رقم می‌زند.
آن زمان لیلی با من است حکایت جهان‌بینی خاصی در بین ما ایرانی‌ها بود. قصه آدم صادقی که خودش را لایق برگزیده‌شدن از طرف خدا نمی‌دانست و حاضر نبود زندگی مادی خود را در راه جنگ مقدس کنار بگذارد؛ اما دست تقدیر او را فرا می‌خواند و از آن‌جا که همه اتفاق‌ها برای مومن خیر است! از طریق مجموعه اتفاق‌هایی که به هیچ عنوان از وقوع‌شان خوشحال نیست، به رستگاری می‌رسد و تغییر می‌کند و دست آخر پرورش‌یافته‌ای مطبوع برای نظام و حکومت می‌شود.
شاید نخستین هنر این فیلم در این است که بر خلاف برخی از آثار سینمای کمدی ایران ما به ازای خارجی نداشته است! دومین هنرش این‌که فیلمنامه محکمی داشته که در آن با قصه‌ای ایرانی و آدم‌هایی با فرهنگ و منش ایرانی مواجهیم. اصلا  پرویز پرستویی خود تک تک ما هستیم. چیزی را نمی‌خواهیم و وانهاده تن به اجبار می‌دهیم و دست آخرش می‌پذیریم که این تقدیر بوده و خودمان به خاطر ذات پاک‌مان به این سو کشیده شده‌ایم و اصلا راهکاری به غیر از این هم برای‌مان متصور نبوده که نبوده و برای پایان خوشش به مرحله تسلیم و رضا می‌رسیم.
شاید در آن زمان جسارت و نوآوری تبریزی بیش از هر چیزی جلب توجه می‌کرد؛ گذشتن از خطوط قرمز سینمای جنگ و دوری‌گزیدن از کلیشه‌ها، فضای تازه‌ای به وجود آورد که نه بدعت بود و نه هتک حرمت ارزش‌ها. شاید نوعی رئالیسم بود؛ البته ما ایرانی‌ها رئالیست‌مان یا کمدی می‌شود تا تراژدی!
کمدی کلامی فیلم برگرفته از اصطلاحات رایج در جبهه بود . عبارت‌هایی مثل «افقی‌شدن»،‌ «نوربالازدن» و «ترمزبریدن» به شکلی هنرمندانه استفاده شده بود که حتی برای افرادی که تا آن زمان در جبهه نبوده‌اند و آن فضا را درک نکرده‌اند، بی‌معنی جلوه نمی‌کرد.

سعید اصغرزاده- شهروند